تبليغاتX
بهترین های دنیای فوتبال

 چلسي انگليس
 


 

 باشگاه:FC.CHELSEA

رییس باشگاه:روبن آبراموويچ

استادیوم:استمفورد بریج

سال تاسیس: 1905 ميلادي

سایت رسمی باشگاه:WWW.CHELSEAFC.COM

پيراهن: آبي

پيراهن دوم:سفيد

پيراهن سوم:سياه

سر مربی :خوزه مورینیو

ورزش زيبا و مهيج فوتبال حاصل ابتكار و خلاقيت مردمان جزيره است . انگليسي ها جهان را اسير دنياي توپ گرد كردند وخود نيز در اين گرداب غرق شدند . با توجه به ابداع فوتبال در انگلستان،داشتن سابقه كمتر از صد سال براي باشگاههاي فوتبال اين كشور ، نشان از جواني باشگاه هاي بريتانياست . بيشتر باشگاههاي بزرگ انگليسي در اواسط و يا اواخر قرن نوزدهم ميلادي متولد شده اند ، اما آبي پوشان چلسي از همان معدود تيم هايي هستند كه در قرن بيستم گام به دنياي توپ گرد نهادند .

گفته مي شود تاسيس باشگاه چلسي حاصل درگيريهاي بازيكنان ديگر تيم هاي انگليسي و به خصوص تيم فولهام بوده است . با اتحاد تني چند از اين بازيكنان در چلسي لندن تيم فوتبال جديدي آغاز به كار كرد . اين منطقه كه در جنوب غربي شهر لندن واقع شده درآن زمان از مناطق زيباي شهر محسوب مي شد.

تيم فوتبال چلسي تنها دو فصل براي حضور در رقابت هاي دسته اول باشگاههاي انگلستان صبر كرد. اين تيم پس از رسيدن به مسابقات دسته اول سعي داشت به هر شكل ممكن نام و آوازه اي براي خود به دست آورد. اما طلسم قهرماني چلسي  پنجاه سال بعد شكست. آبي پوش هاي لندن در سال 1995 مقام اول ليگ باشگاهي انگلستان را به دست آوردند، عنواني كه هيچگاه براي مردان استمفورد بريج تكرار نشد . چلسي در سال هاي 1970 ، 1997 ، 2000 جام حذفي باشگاههاي انگلستان را به دست آورد و در سال هاي 1915 ، 1967 ، 1994 ، 2002 عنوان نايب قهرماني اين رقابت ها را در كارنامه خود ثبت كرد . چلسي در صحنه رقابت هاي اروپايي نيزچهره موفقي از خود به نمايش گذارد. قهرماني دو جام برندگان اروپا در سال 1971 و 1998 بزرگترين افتخار اروپايي اين تيم بوده است و يك قهرماني سوپر جام باشگاههاي اروپا در سال 1998 نيز دركارنامه چلسي به چشم مي خورد . كسب اين سه جام اروپايي در ده حضور آبي پوشان در رقابت هاي باشگاه قاره  سبز افتخار قابل توجهي محسوب مي شود . اما بايد پذيرفت كه اين افتخارات براي نام پرآوازه چلسي كافي نيست.

آبي پوشان لندني به غير از كسب عناوين و افتخارات هدف ديگري در رقابت هاي داخلي انگلستان دارند. رقابت با تيم هاي پرآوازه به خصوص حضوري موفق در دربي هاي لندني از ديگر اهداف اين تيم است. آرسنال، تاتنهام، اورتون و فولهام اصلي ترين رقيبان انگليسي چلسي محسوب مي شوند. در اين ميان به دليل همان حساسيت هاي خاص  سرخ آبي جدال آرسنال چلسي حساس ترين بازي اين دو تيم در هر فصل است.

استاديوم استمفورد بريج(Stamford bridge) ورزشگاه اختصاصي آبي هاي لندن است. اين ورزشگاه كه در سال 1877 ساخته شده، يكي از قديمي ترين استاديوم هاي اروپا محسوب مي شود. استمفورد تا اواخر دهه هشتاد بيشتر به يك نمايش فرانسه شباهت داشت. برخي از اوقات اين ورزشگاه محل تماشاي مسابقات حساس بوكس بود. با تاسيس چلسي استمفورد دراختيار اين تيم قرار گرفت. اين ورزشگاه نزديك به صد سال است كه با چلسي همراهي مي كند.

چلسي در تاريخ خود بازيكنان و مربيان بسيار مشهوري  را ديده است. پيش از مورينو، رانيري مربي كنوني تيم والنسيا، ويالي بازيكن بزرگ تاريخ فوتبال اروپا كه در دوران بازيكني خود تعصب خاصي نسبت به پيراهن چلسي داشت رود گوليت ستاره افسانه اي فوتبال هلند سرمربي چلسي بودند.

 قبل از گوليت، گلن هادل اين مسئوليت را بر عهده داشت. از جمع بازيكنان بزرگ فوتبال جهان در چند سال اخير ستارگاني همچون ژورژ وه آ( ستاره بزرگ ليبريايي)، دنيس وايز( هافبك وفادار چلسي)، دشام( ستاره بزرگ فرانسوي) و بازيكناني همچون مارسل دسايي ، توره آندره فلو و فرانك لبوف در چلسي حضور داشته اند.

جان فرانكو زولا، او مصداق همان ضرب المثل فلفل ريز و تيز است. زولا كه حالا جشن تولد 38 سالگي را هم پشت سر گذاشته، يكي از محبوبترين بازيكنان تاريخ باشگاه چلسي محسوب مي شود. اين مهاجم تواناي ايتاليايي درسال 1996 به چلسي آمد. او كه متولد ساردينياي ناپولي است. فوتبال حرفه اي را در همان تيم ناپولي آغاز كرد و از همين تيم به پيراهن لاجوردي تيم ملي ايتاليا رسيد. زولا در پايان فصل 2003-2002 به دليل اختلاف با مسئولين تيم ، چلسي را ترك و به ايتاليا بازگشت نقطه اوج تاريخ باشگاه چلسي در پايان فصل 2003-2002 رخ داد . كن بتيس مالك باشگاه سهام خود را به يك ميلياردر روسي كه صاحب كمپاني هاي نفتي است فروخت . روبن آبراموويچ ثروتمند روسي در بدو ورود با خريد بازيكنان بزرگي چون ورون و داف بازار نقل و انتقالات فوتبال جهان را تكان داد و چلسي را به عنوان يكي از ثروتمندترين تيمهاي اروپا مطرح كرد. آبراموويچ ، در يك اقدام نادر وعجيب پيتركنيون رييس باشگاه منچستريونايتد را به باشگاه چلسي كشاند و وي را به عنوان مدير اجرايي چلسي منصوب كرد

هنگام نقل وانتقال بازيكنان بزرگ ، چلسي يكي از مشتريان پروپاقرص محسوب مي شد كه با قيمتهاي نجومي خود همواره مديران و بازيكنان را وسوسه

مي كرد .

تيم آبراموويچ ( چلسي ) در فصل 2003-2004 با رهبري رانيري ايتاليايي در ليگ برتر انگليس ، پس از آرسنال به نايب قهرماني رسيد و در جام باشگاه هاي اروپا هم تا مرحله نيمه نهايي بالا آمد ، ولي در اين مرحله با قبول شكست در مقابل موناكو از ادامه رقابتها كنار رفت. دراين بازيها مربيگري موناكو برعهده دشام ( ستاره اسبق چلسي) بود.پس از حذف چلسي ، نايب قهرماني در ليگ برتر و با توجه به هزينه هاي زيادي كه در راه خريد بازيكنان صورت گرفته بود، آبراموويچ با اخراج رانيري ، خوزه مورينو مربي پرتغالي پورتو كه به تازگي با اين تيم به مقام قهرماني باشگاه هاي اروپا رسيده بود ، را به عنوان سرمربي چلسي منصوب كرد. ( قبل از مذاكره با مورينو ، مذاكراتي با ازيكسون ، ليپي ، دل بوسكه و كاپلو براي هدايت چلسي صورت گرفته بود). لازم به ذكر است كه مورينو همراه با پورتو به قهرماني جام يوفا نيز دست پيدا كرده بود . وي در ابتدا دستيار بابي رابسون انگليسي بود.و توانست اين تيم را در ليگ ۲۰۰۵-۲۰۰۴ قهرمان انگليس و در جام اتحاديه و سوپر جام اين کشور قهرمان کند ودر جام قهرمانان در نيمه نهايی از ليورپول شکست بخورد .

+ نوشته شده توسط حسن در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:39 |
باسلام خدمت د وستان در اینجا اول از د وست خود م اقا مهدی تشکر میکنم .اقا مهدی چشم درباره کاکا هم مینویسم فقط یه خورد ه وقت میخواد از  نظرت هم ممنونم.

اندره شوچنکو

شوچنکو ستاره دنباله‌دار شرق

آندرى شوچنکو روستازاده اوکراينى تا رسيدن به دروازه‌هاى افتخار معبد باشکوه سن‌سيرو، راهى طولانى پيمود. او اميد بزرگ شرق اروپا است و براى مردم کشورش به مانند کورسوى نورى است که با تلألو آن به جنگ همتايان غربى خود مى‌روند.
تولد: ۲۹ سپتامبر۱۹۷۶شوچنکو ستاره دنباله‌دار شرق

آندرى شوچنکو روستازاده اوکراينى تا رسيدن به دروازه‌هاى افتخار معبد باشکوه سن‌سيرو، راهى طولانى پيمود. او اميد بزرگ شرق اروپا است و براى مردم کشورش به مانند کورسوى نورى است که با تلألو آن به جنگ همتايان غربى خود مى‌روند.
تولد: ۲۹ سپتامبر۱۹۷۶
محل تولد: روستاى ويرکيويشنا در نزديکى ياهوتين واقع در کيف
قد: ۱۸۳ سانتى‌متر
وزن: ۷۲ کيلو‌گرم
ستاره‌بخت: ليبرا
لقب: شوا، آندرى قاتل، شوچنتو
وضعيت تأهل: متأهل، داراى همسرى به‌نام کريستيانو پازيک و يک فرزند.
بازيگران مورد علاقه: براد پيت، الکساندر آبدولوو، جوليار ابرتز
فيلم‌هاى مورد علاقه: «افسانه هبوط» و «دروازه‌بان» برنامه تلويزيونى مورد علاقه: «نشاط يک قسمتي»
کتاب‌هاى محبوب: کتاب مقدس، ستون زمين
خوانندگان مورد علاقه: فردى مرکوري، لياما واکولي
اسطوره‌هاى فوتبالي: زيکو، پله، پلاتيني، روماريو
مدل ماشين: اُمگا
محل مورد علاقه براى سپرى کردن تعطيلات: ساردينا و ميامي
علايق: تنيس، اسکي، ماشين‌سوارى (پدر وى طراحى ماشين بود)
غذاى محبوب: ماهى و مرغ سوخارى
عدد شانس: ۷
نقطه‌ضعف نظر شوچنکو: بايد از ديگران پرسيد!
نقطه‌قوت: قدرت تحمل بالا
شوا فوتبال حرفه‌اى را نزد والرى لوبانفسکى فقيد آموزش ديد اما تا قبل از آن، پايه‌هاى فوتبال خود را با هنرنمائى در کوچه و خيابان‌ها قوى نمود. آندرى در کودکى هرگز به‌صورت ويژه تحت آموزش قرار نگرفت. پدر وى با آنکه يک نظامى وفادار اوکراين بود؛ اما در امور ساخت ماشين نيز تبحر داشت. درآمد وى به حدى بود که امکان يک زندگى خوب را براى خانواده‌اش فراهم کند. شوا از صفحه تلويزيون شاهد هنرنمائى فوتباليست‌هاى بزرگ بود، هنوز جادوى مارادونا فراگير نشده بود. قهرمان بزرگ دوران کودکى آندري، ليورپول و يان راش بودند. او تصور نمى‌کرد روزى اين اسطوره بزرگ را از نزديک ببيند...

پسوند دردسرساز
در کنار نام آندري، ”ميخو لوويچ“ ثبت شده است. اين بازيکن هرگز مايل نيست با اين لقب شناخته شود، به همين دليل تقريباً اين پسوند از نام‌خانوادگى‌اش پاک شده است. گذر از دهه اول زندگى مصادف با به‌وجود آمدن تغييراتى در ساختار خانواده وى شد. به‌خاطر اوضاع خاص سياسي، دولت شوروى سابق طرح ”جيره‌بندي“ را به اجراء گذاشت. آندرى کوچک سخت‌ترين اوقات را کنار خانواده‌اش مى‌گذراند. آنها از وضعيت متعادل گذشته به موقعيت خطرناک فعلى رسيده بودند. در همين شرايط، شوا در يک تورنمنت شرکت کرد. او در نهايت ناباورى عنوان بهترين بازيکن رقابت‌ها را به‌دست آورد و جايزه خود را از دست يان‌راش (افسانه‌اش) دريافت کرد. پس از اين قضيه، زندگى حرفه‌اى شوچنکو تغيير يافت. لوبانفسکى استعداد اين پسر را کشف کرده و وى را با خود به تيم ديناموکيف برد. رؤياى بزرگ شوچنکو برآورده شد، او به‌جائى رفت که زمانى جولانگاه بزرگ ”اولگ بولخين“ بزرگ بود. اولين حقوق او صرف رسيدگى به خانواده‌اش شد. اولين مربى او در ديناموکيف ”الکساندر شپکوو“ بود. در آن زمان شوا تنها ۹ سال داشت. او در ليگ جوانان اوکراين به بازى پرداخت و طى حضور يک دهه‌اى خود همواره در صدر جدول گلزنان قرار داشت.
شوچنکو از يک نظر با ساير بازيکنان دنيا متفاوت است. حتى تصميمات و اتفاقات سياسى اوکراين در رشد وى بى‌تأثير نبود!
پروستريکا و نجات شوچنکو
در واپسين روزهاى سال‌هاى ابتدائى دهه ۹۰ اتحاد جماهير شوروى فروپاشيد و اوکراين به کشورى مستقل تبديل شد. هر چند در ابتدا هموطنان شوا حتى در امور زنانه خود نيز دچار مشکل بودند؛ اما طعم شيرين استقلال به زودى تبعات مثبتى به ارمغان آورد. يکى از آنها اعطاى فرصت حضور در خارج از کشور بود. شوچنکو توانست همراه با ديناموکيف به اردوى بهترين تيم‌هاى اروپاى غربى رفته و از تمرينات آنها نکاتى بياموزد. حالا شوچنکو از ۲ جهت به خود مى‌باليد.
از طرفى مى‌توانست اسطوره‌هائى را که قبلاً فقط از صفحه تلويزيون ديده بود، از نزديک ملاقات کند و از سوئى ديگر، با پول نسبتاً خوبى که به‌دست مى‌آورد، مى‌توانست افسر بازنشسته ارتش و حسابدار زحمتکش را تأمين کند. او ۹ سال تمام بهترين گل‌ها را براى تيم جوانان ديناموکيف به ثمر رساند. عاقبت طى فصل ۱۹۹۵ شانس بزرگ به وى روى آورد.
گلى فراموش نشدني
او که براى اولين بار لذت حضور در تيم بزرگسالان را مى‌چشيد، سراسر فصل تنها يک گل به ثمر رساند؛ اما بعدها اعلام کرد، همان يک گل براى هميشه در خاطر وى باقى مانده است. ماجراى گل اينگونه بود که شوا روى ضربه کرنر تيمش وقتى تعلل مدافع حريف را ديد، توپ را مهار کرده و با ضربه‌اى محکم توپ را به تور چسباند. وى پس از پايان بازى اعلام کرد، اين گل را براى هميشه در خاطرش نگه مى‌دارد. پس از زدن اولين گل دوران حرفه‌اي، شوا هرگز به پشت سرش نگاه نکرد.
او ۵ سال پياپى ديناموکيف را به مقام قهرمانى ليگ اوکراين رساند و خود نيز ۴ مرتبه به‌عنوان مرد سال فوتبال کشورش انتخاب شد. تيم او در اروپا نيز رقيب بزرگى بود. بزرگترين دستاورد اروپائى شوچنکو و يارانش در آخرين فصل حضور اين پديده رقم خورد. طى فصل ۱۹۹۹ ديناموکيف با حذف رئال‌مادريد (مدافع عنوان قهرماني) به جمع ۴ تيم برتر اروپا رسيد. آنها با بدشانسى پيروزى بازى خانگى مقابل بايرن را با تساوى عوض کردند. دينامو در بازى برگشت با گل ۱۵ دقيقه پايانى بايرن‌مونيخ با جام وداع آبرومندانه‌اى داشت. زوج طلائى خط حمله، شوچنکو و روبروف (مرد لحظه‌ها) بودند.
آرسنال و ديويد سيمن به ياد مى‌آورند که چگونه در لحظات پايانى ديدار ويمبلى با نبوغ شوا و تمام‌کنندگى روبروف، پيروزى را از دست دادند...
شيطان سرخ و سياه
وقت کوچ فرارسيده بود. پيرمرد دينامو علاقه‌اى نداشت جواهرى را که خود صيقل داده بود، در کلکسيون تيم‌هاى معتبر ببيند؛ اما پيشنهاد ۲۶ ميليون دلارى ميلان قابل چشم‌پوشى نبود. خيلى زود مقدمات انتقال فراهم شد. برلوسکونى انقلاب دوم خود در ميلان را با خريد جوان اوکراينى آغاز کرد. ميلان قهرمان سرى A بود و پرچم اسکودتو روى سينه يک اوکراينى ”توذوق“ مى‌زد. هواداران روسونرى به سنتى بودن معروف هستند. آنها ترجيح مى‌دادند اسطوره‌هائى چون مالديني، کاستا کورتا يا آلبرتينى را تشويق کنند تا تازه‌واردى چون شوچنکو؛ اما شوا با گل‌هاى پياپى خود حداقل توانست ميلان را به ليگ قهرمانان هدايت کند. دستاورد بزرگتر از آن خودش بود، او به‌عنوان اولين بازيکن خارجى تاريخ سرى A در نخستين فصل حضورش در سرى A عنوان آقاى گلى را به‌دست آورد. در همان سال يک اتفاق ويژه سبب گرم شدن روابط برلوسکونى و شوا شد.
برلوسکونى ناجى خانواده شوا!
پدر شوا دچار بيمارى قلبى شد. وضعيت وى وخيم بود و شوا با نگرانى زياد به‌دنبال پيدا کردن راهى براى درمان وى بود. در همين شرايط برلوسکونى بيمارستان مجهز ميلان را براى پدر شوا آماده کرد. مراحل درمان بدون هيچ خطرى طى شد. پدر زنده مانده و شوا اعلام کرد به پاس اين خدمت بزرگ برلوسکوني، تا مدت‌ها خود را ملزم مى‌کند با پيراهن ميلان به گلزنى پرداخته و باشگاه را به افتخارات گذشته بازگرداند. شوا به مانند ساير اوکراينى‌ها خوش‌قول بود. يکى از بزرگترين روزهاى فصل ۲۰۰۱ دربى دور برگشت مقابل اينتر بود. او ۲ گل از ۶ گل تيمش را روانه تور دروازه اينتر نگون بخت نمود تا کم‌کم لقب ”سلطان گل دربى ميلان“ را از آن خود کند.
دکتر جکيل و مسترهايد!
آفتاب شوا خيلى زود غروب کرد. يک مصدوميت شديد، فصل ۲۰۰۲ را به کام او تلخ کرد. با اين حال باز هم به اينتر گل زد.
شوچنکو در آخرين بازى فصل، روى خط دروازه حريف به هنرنمائى پرداخت و توپ را وارد دروازه نمود!
آقاى گل فصل ۲۰۰۰ و نايب آقاى گل فصل ۲۰۰۱، در اين فصل به اندازه انگشتان يک دست هم گلزنى نکرد. سال بعد به نقطه عطفى در زندگى وى تبديل شد. تيم مقتدر ميلان در غياب شوا با گلزنى بى‌وقفه پيپو تا نيمه‌نهائى ليگ قهرمانان بالا آمد؛ اما از آنجا به بعد خالق داستان موفقيت، کسى جز شوچنکو نبود. او با زدن يازدهمين گل خود به اينتر، ميلان را به فينال رساند. او در فينال نيز به يووه گل زد؛ اما پرچم کمک‌داور مانع شادى او شد. ضربات پنالتى رقم‌زننده سرنوشت بود. قبل از پنالتى پنجم، ميلان ۲ بر يک پيش بود. دل‌پيه‌رو ضربه خود را تبديل به گل کرد تا همه نگاه‌ها به زننده ضربه ميلان باشد. شوا پشت توپ ايستاد، به اطراف نگاه کرد و زير نور فلاش دوربين‌ها، توپ را به تور چسباند. شوا در کنار سرجينيو اشک شوق مى‌ريخت. او وطن خود را فراموش نکرد. پرچم اوکراين در دستش بود؛ اما کارى که چند روز بعد انجام داد، حيرت‌انگيزتر بود. او از برلوسکونى در خواست کرد تا با اجازه او جام را به اوکراين ببرد و در کمال شگفتي، با اين خواسته او موافقت شد. پسر طلائى اوکراين جام اروپا را بر فراز آرامگاه لوبانفسکى قرار داد تا به اين وسيله از حمايت‌هاى اين مرد افسانه‌اى تشکر کند.
حالا شوچنکو به مرد اول هواداران تبديل شده بود. قصه شيرين تازه آغاز شده بود. او در تابستان سال بعد سرانجام با نامزد خود که يک مدل ايتاليائى به‌نام ”کريستين پازيک“ بود ازدواج کرد.
شوا در فصل ۲۰۰۴ با گل‌هاى پياپى خود به ميلان کمک کرد تا با فراموش کردن تراژدى لاکرونيا براى هفدهمين بار اسکودتو را فتح کند، او اين افتخار را داشت تا در فاصله ۲ هفته مانده به پايان رقابت‌ها، با گلزنى در دقايق ابتدائى بازى مقام رم (رقيب مستقيم براى کسب قهرماني) قهرمانى را براى ۸۰ هزار هوادار مشتاق به ارمغان بياورد.
درخشش وى از نظر کارشناسان دور نماند. مجله فرانس فوتبال، شوا را به‌عنوان برنده توپ طلاى اروپا معرفى کرد تا پس از ندود براى دومين سال پياپي، اين عنوان را از آن اروپاى شرقى‌ها بکند. شوچنکو در انتخابات فيفا پس از رونالدينيو در جايگاه دوم قرار گرفت؛ هر چند مردم اوکراين اعتقاد دارند، اين پسر طلائى مقدارى برتر از رونالدينيو است؛ اما رأى آنها در انتخاب نهائى فيفا هيچ جايگاهى نداشت.
جمله شوا پس از دريافت جايزه توپ طلائى جالب توجه بود. او گفت: ”اگر من موفق شدم به اين جايگاه برسم، به آن معنا خواهد بود که هيچ کودکى نبايد در مواجهه با سختى‌ها نااميد شود. آنها نيز مى‌توانند روزى بلندترين قله‌ها را زير پا بگذارند“.
فصل قبل براى شوچنکو به منزله پايان دوران طلائى بود. ابتدا يک مصدوميت به سراغ او آمد و سپس تراژدى استانبول رقم خورد. تاريخ به بدترين نحو تکرار شد: شوا در حالى مأمور نواختن ضربه نهائى ميلان شد که حتى در صورت گل شدن توپ نيز ميلان نمى‌توانست به پيروزى اميدوار باشد. آندرى پنالتى خود را به دستان دودک کوبيد تا همه چيز تمام شود. پيراهن سفيد نگاه‌هاى عجيب و حتى گل ديگرى که او به ثمر رساند و داور مردود اعلام کرد، تصاويرى بود که شب رؤيائى اولدترافورد را با کابوس استانبول پيوند مى‌داد. در اين ميان شوا آن روى سکه را نيز ديد. آن چيز که زندگى اين اعجوبه را ساخته است: ترکيبى از لبخندها و اشک‌ها، فراز و فرود و البته بردبارى فراوان.
درباره پسر طلائى شرق
لوبانفسکى (هنگام قعطى شدن ترک ديناموکيف از سوى شوا): شوجنکو هر آنچه را که يک مهاجم لازم دارد، در درون خود مى‌بيند. استعداد درخشان، قدرت فيزيکى بالا، شخصيت مناسب و از همه مهمتر شم بالاى گلزني. از وقتى وى به اينجا آمد، همکارى مناسبى با يکديگر داشتيم. او در تمرينات، بيشتر و بيشتر درباره، بازى تاکتيک مى‌آموخت.سرکيس (رئيس باشگاه ديناموکيف): او يک جوان فوق‌العاده بود. شوا شخصيت قدرتمندى داشت و مى‌توانست تا حدامکان مشکلات را از سر راه بردارد.
روبروف: بازى کردن در کنار آندرى افتخار بزرگى بود. از سال ۱۹۹۵ چيزهاى زيادى از وى آموختم. شوا طى ساليان اخير به خوبى سطح بازى‌اش را ارتقا داده و هم‌اکنون يک مهاجم باکلاس جهانى است.
ديمترولين (هم‌تيمى شوا در ديناموکيف): هنگامى که در تيم مقابل او حضور داشتم دچار دردسر مى‌شدم. مطمئن بودم که نمى‌توانم در مقابل قدرت وى دوام بياورم. روياروئى با او مشکل بود.
شوچنکو (در مورد علايقش): به غذاى ژاپنى علاقه‌مندم؛ اما عشق اصلى من کيک‌هاى مادرم است. به مد علاقه‌مندم؛ ولى چندان از آن پيروى نمى‌کنم. کتاب‌هاى تاريخى مرا مجذوب مى‌کند، هيچ‌ چيز به مانند گلزنى باعث خشنودى من نمى‌شود.
ويامارينى پلاک ۸
شوچنکو به کتاب شعر علاقه زيادى دارد. به‌طور دقيق وضعيت خانوادگى‌ او اينگونه است: پدرش ميکولا افسر بازنشسته ارتش است و مادرش ”ليو بوو“ شغل حسابدارى را برعهده دارد.
يکى از عادت‌هاى ديرينه شوا صرف شام در رستوران به همراه دوستانش است. بهترين خاطره ورزشى او اولين قرارداد حرفه‌اى با ديناموکيف بود. شوچنکو داراى يک خانه مجلل و يک ماشين بوده و در نيمه ثروتمند شهر ميلان سکونت دارد.جاذبه‌‌هاى توريستى ميلان به حدى وى را مشغول ساخته که حاضر نيست اوقات فراغت خود را در جائى غير از اين اماکن سپرى کند!شوا خود اعتقاد دارد هنگامى که يک نوجوان بود، فرشته‌اى وى را از کارهاى ناپسند دور نگه مى‌داشت. آندرى در آن سن و سال در حال تبديل شدن به يک شرط‌بند حرفه‌اى بود.آشپزى مصبت برزگ او است. دوستان وى در آرزوى روزى هستند که دست‌پخت شوا را بخورند! او تنها ۳ زن را قابل ستايش مى‌داند؛ مادر، خواهر و همسرش. شوا اعتقاد دارد اين ۳ نفر در واقع سازنده هر مقطع از زندگى وى بوده‌اند. شوا هرگز قصد نداشت در اوکراين ازدواج کند و به اين منظور همه پيشنهادها را رد مى‌کرد.شوچنکو مرد پرمشغله‌اى است. بنابر ادعاى خودش، تعطيلات سال جديد تنها زمان استراحت او است.آب‌پرتقال و آب‌سيب نوشيدنى‌هاى محبوب او هستند. شوچنکو به سگ علاقه دارد. وى صاحب چند سگ است و علاقه‌مند است آنها صاحب چند فرزند شوند تا تعداد سگ‌هاى خانه بيشتر شود.نام آندرى شباهت زيادى با نام همسر خواهرش دارد. اسم اين شخص ”آندرژي“ است.بهترين دوست اوکراينى شوا ”ناتاليا“ ستاره پاپ است. شوچنکو حضور در کنسرت وى را تجربه کرده است.
عطر مورد علاق
شوچنكو، برنده تنديس پاى طلايى ۲۰۰۵


عصر روز ۲۹ آگوست وقتى در هلى كوپتر نشسته بود، تنها اين سبزى فضاى مونت كارلو بود كه او را شگفت زده مى كرد. چشم هايش با انعكاسى از سبزى به دور دست ها خيره بود. يك سال ديگر گذشت. يك سال ديگر بزرگتر شدم بدون اينكه افتخارى كسب كنم. شايد شوچنكو در آن لحظات به سبزى مونت كارلو فكر مى كرد و زيبايى كوه و دشت و تلخى خاطرات يك سال ناموفق. شايد حتى خودش هم فصل ۲۰۰۵-۲۰۰۴ را فصل ناكامى مى داند. فصلى كه در طول آن تنها ۱۴ گل به ثمر رساند و فينال ليگ قهرمانان را در ناباورانه ترين شكل ممكن از دست داد. خاطره اى كه هرگز فراموش نخواهد كرد. اما نه، آسمان و زمين فوتبال رازهاى زيادى در خود دارد. آندرى باز هم به بيرون نگاه مى كند. به زيبايى كوه و دشت و به قلبى كه هنوز با اميد به آينده مى تپد. بعد به فتح توپ طلا فكر مى كند و به كسانى كه هنوز دوستش دارند. به كسانى كه على رغم سال ناموفقى كه پشت سر نهاده شايسته جايزه پاى طلايى مى دانندش. به مردمى كه با رأى شان ثابت كردند هنوز به سوپر شوا اميدوارند.
روزنامه گاتزتا دلواسپورت با همكارى مؤسسه قهرمانى جهان (WCC)، همه ساله طى يك نظرسنجى از كاربران و هواداران اينترنتى فوتبال و كارشناسان ورزشى بهترين بازيكن بالاى ۲۹ سال جهان كه توانسته جايگاه ويژه اى در قلب هواداران داشته باشد را انتخاب مى كند. اين جايزه كه Golden Foot نام دارد در واقع لوح زرينى است از جاى پاى بازيكن منتخب كه به وى تقديم مى شود. اما Golden Foot فقط يك جايزه نيست بلكه فرصتى است براى ثبت نام در جمع اسطوره ها. در خيابان افتخارات مونت كارلو لوح هاى زيادى از جاى پا و امضاى بزرگان حال و گذشته تاريخ فوتبال جهان وجود دارد كه جاى پاى مارادونا، اوزبيو، فونتين، ريورا، دى استفانو، پلاتينى و زوف از آن جمله است و امسال آندرى شوچنكو نيز نام خود را در جمع اين بزرگان ثبت كرد. در نظرسنجى امسال كه طى چهار ماه برگزار شد ۸۰ هزار كاربر اينترنتى بازيكن محبوب و منتخب خود را انتخاب كردند و در نهايت از بين ۱۰ كانديداى نهايى اين آندرى شوچنكو بود كه جاى پاى خود را در تالار افتخارات مونت كارلو ثبت كرد. ۱۰ كانديداى اين جايزه ديويد بكام، هرنان كرسپو، لوييس فيگو، اوليوركان، پائولو مالدينى، روماريو، رونالدو، رود فان نيستلروى و زين الدين زيدان بودند اما در نهايت اين شوچنكو بود كه در رقابتى نزديك با پائولو مالدينى، گوى رقابت را از كاپيتان تيم ربود و افتخارى جديد به ويترين افتخارات خود افزود.
و بالاخره سوپر شوا عصر روز ۲۹ آگوست ساعت ۲۵:۱۹ جاى پاى افسانه اى خود را در ويترين انتخابات ثبت كرد. اين مراسم كه در مونت كارلو برگزار مى شد علاوه بر خبرنگاران و مسؤولان برگزارى مسابقه چند ميهمان ويژه داشت. ميهمانانى كه حضورشان وزن خاصى به مراسم بخشيده و باعث شور و هيجان مضاعف صاحب Golden Foot امسال شد. جورج بست، ريولينو، جنتو، جانى ريوا و ژرژ وه آ ميهمان ويژه اى اين مراسم بودند. اسطوره هايى كه جاى پاى آنها هم در خيابان افتخارات ثبت شده است. شوچنكو در لحظه دريافت جايزه قبل از هر چيز به حضور اين ستاره هاى پيشين اشاره مى كند: «بست، ريولينو، جنتو و ريوا نمى توانند الگوهاى من باشند. چرا كه آنها به دوره من تعلق ندارند، آنها بيش از آنكه سمبل من باشند اسطوره هاى فوتبال هستند و بعد ژرژ وه آ كه با او در ميلان بازى كرده ام و در سال هاى اول حضورم در اين تيم به من بسيار كمك كرد و پائولو مالدينى، او هرچند امسال در نظرسنجى به رتبه دوم رسيد اما اين جايزه بيش از هركس به او تعلق دارد و بعد به مردمى كه مرا انتخاب كردند، توجه آنها يك ويژگى مهم براى بازيكنان است. اگر آنها تو را خوب حمايت كنند تو هر روز بهتر مى شوى.» شوچنكو مى داند سال خوبى را پشت سر نگذاشته اما مى گويد: «با اين حمايت ها اگر يك سال خوب نبودى با خودت مى گويى سال بعد جبران مى كنم. كسى كه از پنجره به جهان بيرون نگاه مى كند مى بيند كه هميشه چيزهاى زيبا براى ديدن و انجام دادن وجود دارد.»
شوچنكو پس از مدت ها دوباره خنديد و با رضايت خاصى گفت: «من به شما مى گويم كه امسال ما قهرمان مى شويم. دلايل زيادى براى اين حرفم دارم اما به شما نمى گويم. هيچ كس نمى تواند درباره موفقيت مطمئن باشد اما من مطمئنم.» سوپر شوا از اسكودتو مى گويد و هيچ كس را قوى تر از ميلان نمى داند: «ميلان نه از اينتر و نه يووه و نه از هيچ تيم ديگرى ضعيف تر نيست.» شوچنكو به عنوان مهاجم به توپ طلا رسيده اما حالا وارث احتمالى آينده خود را اينگونه معرفى مى كند: «آدريانو يك بازيكن فوق العاده است. اما نمى توان او را با رونالدو مقايسه كرد. رونالدو تركيبى از همه چيز است. فانتزى، خلاقيت و تكنيك اما آدريانو يك مهاجم قدرتى است و در آينده نام خود را به عنوان قدرتى ترين مهاجم ثبت خواهد كرد. رونالدو چيز ديگرى است اما بين جوان ها من به آدريانو رأى مى دهم.» توپ طلا اكنون در ويترين افتخارات شوچنكو است اما او وارث آينده خود را انتخاب كرده: «او جرارد نام دارد. توپ طلا را با كمال ميل به او مى دهم. او واقعاً شايسته اين جايزه است.»
شوچنكو در ۲۹ سالگى براى جوانان همچون يك مرد باتجربه آرزو مى كند و دوست دارد يك روز دوستش كاكا را روى صحنه پاريس ببيند: «اميدوارم هيچ كس او را گمراه نكند كه امسال شايسته اين جايزه است. هرچيزى در زمان خودش خوب است.»
پائولو مالدينى رتبه دوم نظرسنجى امسال را به خود اختصاص داد و رتبه سوم نيز در اختيار لوييس فيگو بود. امسال سومين دوره Golden Foot برگزار شد. پاول ندود و روبرتو باجو برنده هاى دو دوره گذشته اين جايزه بودند

محل تولد: روستاى ويرکيويشنا در نزديکى ياهوتين واقع در کيف
قد: ۱۸۳ سانتى‌متر
وزن: ۷۲ کيلو‌گرم
ستاره‌بخت: ليبرا
لقب: شوا، آندرى قاتل، شوچنتو
وضعيت تأهل: متأهل، داراى همسرى به‌نام کريستيانو پازيک و يک فرزند.
بازيگران مورد علاقه: براد پيت، الکساندر آبدولوو، جوليار ابرتز
فيلم‌هاى مورد علاقه: «افسانه هبوط» و «دروازه‌بان» برنامه تلويزيونى مورد علاقه: «نشاط يک قسمتي»
کتاب‌هاى محبوب: کتاب مقدس، ستون زمين
خوانندگان مورد علاقه: فردى مرکوري، لياما واکولي
اسطوره‌هاى فوتبالي: زيکو، پله، پلاتيني، روماريو
مدل ماشين: اُمگا
محل مورد علاقه براى سپرى کردن تعطيلات: ساردينا و ميامي
علايق: تنيس، اسکي، ماشين‌سوارى (پدر وى طراحى ماشين بود)
غذاى محبوب: ماهى و مرغ سوخارى
عدد شانس: ۷
نقطه‌ضعف نظر شوچنکو: بايد از ديگران پرسيد!
نقطه‌قوت: قدرت تحمل بالا
شوا فوتبال حرفه‌اى را نزد والرى لوبانفسکى فقيد آموزش ديد اما تا قبل از آن، پايه‌هاى فوتبال خود را با هنرنمائى در کوچه و خيابان‌ها قوى نمود. آندرى در کودکى هرگز به‌صورت ويژه تحت آموزش قرار نگرفت. پدر وى با آنکه يک نظامى وفادار اوکراين بود؛ اما در امور ساخت ماشين نيز تبحر داشت. درآمد وى به حدى بود که امکان يک زندگى خوب را براى خانواده‌اش فراهم کند. شوا از صفحه تلويزيون شاهد هنرنمائى فوتباليست‌هاى بزرگ بود، هنوز جادوى مارادونا فراگير نشده بود. قهرمان بزرگ دوران کودکى آندري، ليورپول و يان راش بودند. او تصور نمى‌کرد روزى اين اسطوره بزرگ را از نزديک ببيند...

پسوند دردسرساز
در کنار نام آندري، ”ميخو لوويچ“ ثبت شده است. اين بازيکن هرگز مايل نيست با اين لقب شناخته شود، به همين دليل تقريباً اين پسوند از نام‌خانوادگى‌اش پاک شده است. گذر از دهه اول زندگى مصادف با به‌وجود آمدن تغييراتى در ساختار خانواده وى شد. به‌خاطر اوضاع خاص سياسي، دولت شوروى سابق طرح ”جيره‌بندي“ را به اجراء گذاشت. آندرى کوچک سخت‌ترين اوقات را کنار خانواده‌اش مى‌گذراند. آنها از وضعيت متعادل گذشته به موقعيت خطرناک فعلى رسيده بودند. در همين شرايط، شوا در يک تورنمنت شرکت کرد. او در نهايت ناباورى عنوان بهترين بازيکن رقابت‌ها را به‌دست آورد و جايزه خود را از دست يان‌راش (افسانه‌اش) دريافت کرد. پس از اين قضيه، زندگى حرفه‌اى شوچنکو تغيير يافت. لوبانفسکى استعداد اين پسر را کشف کرده و وى را با خود به تيم ديناموکيف برد. رؤياى بزرگ شوچنکو برآورده شد، او به‌جائى رفت که زمانى جولانگاه بزرگ ”اولگ بولخين“ بزرگ بود. اولين حقوق او صرف رسيدگى به خانواده‌اش شد. اولين مربى او در ديناموکيف ”الکساندر شپکوو“ بود. در آن زمان شوا تنها ۹ سال داشت. او در ليگ جوانان اوکراين به بازى پرداخت و طى حضور يک دهه‌اى خود همواره در صدر جدول گلزنان قرار داشت.
شوچنکو از يک نظر با ساير بازيکنان دنيا متفاوت است. حتى تصميمات و اتفاقات سياسى اوکراين در رشد وى بى‌تأثير نبود!
پروستريکا و نجات شوچنکو
در واپسين روزهاى سال‌هاى ابتدائى دهه ۹۰ اتحاد جماهير شوروى فروپاشيد و اوکراين به کشورى مستقل تبديل شد. هر چند در ابتدا هموطنان شوا حتى در امور زنانه خود نيز دچار مشکل بودند؛ اما طعم شيرين استقلال به زودى تبعات مثبتى به ارمغان آورد. يکى از آنها اعطاى فرصت حضور در خارج از کشور بود. شوچنکو توانست همراه با ديناموکيف به اردوى بهترين تيم‌هاى اروپاى غربى رفته و از تمرينات آنها نکاتى بياموزد. حالا شوچنکو از ۲ جهت به خود مى‌باليد.
از طرفى مى‌توانست اسطوره‌هائى را که قبلاً فقط از صفحه تلويزيون ديده بود، از نزديک ملاقات کند و از سوئى ديگر، با پول نسبتاً خوبى که به‌دست مى‌آورد، مى‌توانست افسر بازنشسته ارتش و حسابدار زحمتکش را تأمين کند. او ۹ سال تمام بهترين گل‌ها را براى تيم جوانان ديناموکيف به ثمر رساند. عاقبت طى فصل ۱۹۹۵ شانس بزرگ به وى روى آورد.
گلى فراموش نشدني
او که براى اولين بار لذت حضور در تيم بزرگسالان را مى‌چشيد، سراسر فصل تنها يک گل به ثمر رساند؛ اما بعدها اعلام کرد، همان يک گل براى هميشه در خاطر وى باقى مانده است. ماجراى گل اينگونه بود که شوا روى ضربه کرنر تيمش وقتى تعلل مدافع حريف را ديد، توپ را مهار کرده و با ضربه‌اى محکم توپ را به تور چسباند. وى پس از پايان بازى اعلام کرد، اين گل را براى هميشه در خاطرش نگه مى‌دارد. پس از زدن اولين گل دوران حرفه‌اي، شوا هرگز به پشت سرش نگاه نکرد.
او ۵ سال پياپى ديناموکيف را به مقام قهرمانى ليگ اوکراين رساند و خود نيز ۴ مرتبه به‌عنوان مرد سال فوتبال کشورش انتخاب شد. تيم او در اروپا نيز رقيب بزرگى بود. بزرگترين دستاورد اروپائى شوچنکو و يارانش در آخرين فصل حضور اين پديده رقم خورد. طى فصل ۱۹۹۹ ديناموکيف با حذف رئال‌مادريد (مدافع عنوان قهرماني) به جمع ۴ تيم برتر اروپا رسيد. آنها با بدشانسى پيروزى بازى خانگى مقابل بايرن را با تساوى عوض کردند. دينامو در بازى برگشت با گل ۱۵ دقيقه پايانى بايرن‌مونيخ با جام وداع آبرومندانه‌اى داشت. زوج طلائى خط حمله، شوچنکو و روبروف (مرد لحظه‌ها) بودند.
آرسنال و ديويد سيمن به ياد مى‌آورند که چگونه در لحظات پايانى ديدار ويمبلى با نبوغ شوا و تمام‌کنندگى روبروف، پيروزى را از دست دادند...
شيطان سرخ و سياه
وقت کوچ فرارسيده بود. پيرمرد دينامو علاقه‌اى نداشت جواهرى را که خود صيقل داده بود، در کلکسيون تيم‌هاى معتبر ببيند؛ اما پيشنهاد ۲۶ ميليون دلارى ميلان قابل چشم‌پوشى نبود. خيلى زود مقدمات انتقال فراهم شد. برلوسکونى انقلاب دوم خود در ميلان را با خريد جوان اوکراينى آغاز کرد. ميلان قهرمان سرى A بود و پرچم اسکودتو روى سينه يک اوکراينى ”توذوق“ مى‌زد. هواداران روسونرى به سنتى بودن معروف هستند. آنها ترجيح مى‌دادند اسطوره‌هائى چون مالديني، کاستا کورتا يا آلبرتينى را تشويق کنند تا تازه‌واردى چون شوچنکو؛ اما شوا با گل‌هاى پياپى خود حداقل توانست ميلان را به ليگ قهرمانان هدايت کند. دستاورد بزرگتر از آن خودش بود، او به‌عنوان اولين بازيکن خارجى تاريخ سرى A در نخستين فصل حضورش در سرى A عنوان آقاى گلى را به‌دست آورد. در همان سال يک اتفاق ويژه سبب گرم شدن روابط برلوسکونى و شوا شد.
برلوسکونى ناجى خانواده شوا!
پدر شوا دچار بيمارى قلبى شد. وضعيت وى وخيم بود و شوا با نگرانى زياد به‌دنبال پيدا کردن راهى براى درمان وى بود. در همين شرايط برلوسکونى بيمارستان مجهز ميلان را براى پدر شوا آماده کرد. مراحل درمان بدون هيچ خطرى طى شد. پدر زنده مانده و شوا اعلام کرد به پاس اين خدمت بزرگ برلوسکوني، تا مدت‌ها خود را ملزم مى‌کند با پيراهن ميلان به گلزنى پرداخته و باشگاه را به افتخارات گذشته بازگرداند. شوا به مانند ساير اوکراينى‌ها خوش‌قول بود. يکى از بزرگترين روزهاى فصل ۲۰۰۱ دربى دور برگشت مقابل اينتر بود. او ۲ گل از ۶ گل تيمش را روانه تور دروازه اينتر نگون بخت نمود تا کم‌کم لقب ”سلطان گل دربى ميلان“ را از آن خود کند.
دکتر جکيل و مسترهايد!
آفتاب شوا خيلى زود غروب کرد. يک مصدوميت شديد، فصل ۲۰۰۲ را به کام او تلخ کرد. با اين حال باز هم به اينتر گل زد.
شوچنکو در آخرين بازى فصل، روى خط دروازه حريف به هنرنمائى پرداخت و توپ را وارد دروازه نمود!
آقاى گل فصل ۲۰۰۰ و نايب آقاى گل فصل ۲۰۰۱، در اين فصل به اندازه انگشتان يک دست هم گلزنى نکرد. سال بعد به نقطه عطفى در زندگى وى تبديل شد. تيم مقتدر ميلان در غياب شوا با گلزنى بى‌وقفه پيپو تا نيمه‌نهائى ليگ قهرمانان بالا آمد؛ اما از آنجا به بعد خالق داستان موفقيت، کسى جز شوچنکو نبود. او با زدن يازدهمين گل خود به اينتر، ميلان را به فينال رساند. او در فينال نيز به يووه گل زد؛ اما پرچم کمک‌داور مانع شادى او شد. ضربات پنالتى رقم‌زننده سرنوشت بود. قبل از پنالتى پنجم، ميلان ۲ بر يک پيش بود. دل‌پيه‌رو ضربه خود را تبديل به گل کرد تا همه نگاه‌ها به زننده ضربه ميلان باشد. شوا پشت توپ ايستاد، به اطراف نگاه کرد و زير نور فلاش دوربين‌ها، توپ را به تور چسباند. شوا در کنار سرجينيو اشک شوق مى‌ريخت. او وطن خود را فراموش نکرد. پرچم اوکراين در دستش بود؛ اما کارى که چند روز بعد انجام داد، حيرت‌انگيزتر بود. او از برلوسکونى در خواست کرد تا با اجازه او جام را به اوکراين ببرد و در کمال شگفتي، با اين خواسته او موافقت شد. پسر طلائى اوکراين جام اروپا را بر فراز آرامگاه لوبانفسکى قرار داد تا به اين وسيله از حمايت‌هاى اين مرد افسانه‌اى تشکر کند.
حالا شوچنکو به مرد اول هواداران تبديل شده بود. قصه شيرين تازه آغاز شده بود. او در تابستان سال بعد سرانجام با نامزد خود که يک مدل ايتاليائى به‌نام ”کريستين پازيک“ بود ازدواج کرد.
شوا در فصل ۲۰۰۴ با گل‌هاى پياپى خود به ميلان کمک کرد تا با فراموش کردن تراژدى لاکرونيا براى هفدهمين بار اسکودتو را فتح کند، او اين افتخار را داشت تا در فاصله ۲ هفته مانده به پايان رقابت‌ها، با گلزنى در دقايق ابتدائى بازى مقام رم (رقيب مستقيم براى کسب قهرماني) قهرمانى را براى ۸۰ هزار هوادار مشتاق به ارمغان بياورد.
درخشش وى از نظر کارشناسان دور نماند. مجله فرانس فوتبال، شوا را به‌عنوان برنده توپ طلاى اروپا معرفى کرد تا پس از ندود براى دومين سال پياپي، اين عنوان را از آن اروپاى شرقى‌ها بکند. شوچنکو در انتخابات فيفا پس از رونالدينيو در جايگاه دوم قرار گرفت؛ هر چند مردم اوکراين اعتقاد دارند، اين پسر طلائى مقدارى برتر از رونالدينيو است؛ اما رأى آنها در انتخاب نهائى فيفا هيچ جايگاهى نداشت.
جمله شوا پس از دريافت جايزه توپ طلائى جالب توجه بود. او گفت: ”اگر من موفق شدم به اين جايگاه برسم، به آن معنا خواهد بود که هيچ کودکى نبايد در مواجهه با سختى‌ها نااميد شود. آنها نيز مى‌توانند روزى بلندترين قله‌ها را زير پا بگذارند“.
فصل قبل براى شوچنکو به منزله پايان دوران طلائى بود. ابتدا يک مصدوميت به سراغ او آمد و سپس تراژدى استانبول رقم خورد. تاريخ به بدترين نحو تکرار شد: شوا در حالى مأمور نواختن ضربه نهائى ميلان شد که حتى در صورت گل شدن توپ نيز ميلان نمى‌توانست به پيروزى اميدوار باشد. آندرى پنالتى خود را به دستان دودک کوبيد تا همه چيز تمام شود. پيراهن سفيد نگاه‌هاى عجيب و حتى گل ديگرى که او به ثمر رساند و داور مردود اعلام کرد، تصاويرى بود که شب رؤيائى اولدترافورد را با کابوس استانبول پيوند مى‌داد. در اين ميان شوا آن روى سکه را نيز ديد. آن چيز که زندگى اين اعجوبه را ساخته است: ترکيبى از لبخندها و اشک‌ها، فراز و فرود و البته بردبارى فراوان.
درباره پسر طلائى شرق
لوبانفسکى (هنگام قعطى شدن ترک ديناموکيف از سوى شوا): شوجنکو هر آنچه را که يک مهاجم لازم دارد، در درون خود مى‌بيند. استعداد درخشان، قدرت فيزيکى بالا، شخصيت مناسب و از همه مهمتر شم بالاى گلزني. از وقتى وى به اينجا آمد، همکارى مناسبى با يکديگر داشتيم. او در تمرينات، بيشتر و بيشتر درباره، بازى تاکتيک مى‌آموخت.سرکيس (رئيس باشگاه ديناموکيف): او يک جوان فوق‌العاده بود. شوا شخصيت قدرتمندى داشت و مى‌توانست تا حدامکان مشکلات را از سر راه بردارد.
روبروف: بازى کردن در کنار آندرى افتخار بزرگى بود. از سال ۱۹۹۵ چيزهاى زيادى از وى آموختم. شوا طى ساليان اخير به خوبى سطح بازى‌اش را ارتقا داده و هم‌اکنون يک مهاجم باکلاس جهانى است.
ديمترولين (هم‌تيمى شوا در ديناموکيف): هنگامى که در تيم مقابل او حضور داشتم دچار دردسر مى‌شدم. مطمئن بودم که نمى‌توانم در مقابل قدرت وى دوام بياورم. روياروئى با او مشکل بود.
شوچنکو (در مورد علايقش): به غذاى ژاپنى علاقه‌مندم؛ اما عشق اصلى من کيک‌هاى مادرم است. به مد علاقه‌مندم؛ ولى چندان از آن پيروى نمى‌کنم. کتاب‌هاى تاريخى مرا مجذوب مى‌کند، هيچ‌ چيز به مانند گلزنى باعث خشنودى من نمى‌شود.
ويامارينى پلاک ۸
شوچنکو به کتاب شعر علاقه زيادى دارد. به‌طور دقيق وضعيت خانوادگى‌ او اينگونه است: پدرش ميکولا افسر بازنشسته ارتش است و مادرش ”ليو بوو“ شغل حسابدارى را برعهده دارد.
يکى از عادت‌هاى ديرينه شوا صرف شام در رستوران به همراه دوستانش است. بهترين خاطره ورزشى او اولين قرارداد حرفه‌اى با ديناموکيف بود. شوچنکو داراى يک خانه مجلل و يک ماشين بوده و در نيمه ثروتمند شهر ميلان سکونت دارد.جاذبه‌‌هاى توريستى ميلان به حدى وى را مشغول ساخته که حاضر نيست اوقات فراغت خود را در جائى غير از اين اماکن سپرى کند!شوا خود اعتقاد دارد هنگامى که يک نوجوان بود، فرشته‌اى وى را از کارهاى ناپسند دور نگه مى‌داشت. آندرى در آن سن و سال در حال تبديل شدن به يک شرط‌بند حرفه‌اى بود.آشپزى مصبت برزگ او است. دوستان وى در آرزوى روزى هستند که دست‌پخت شوا را بخورند! او تنها ۳ زن را قابل ستايش مى‌داند؛ مادر، خواهر و همسرش. شوا اعتقاد دارد اين ۳ نفر در واقع سازنده هر مقطع از زندگى وى بوده‌اند. شوا هرگز قصد نداشت در اوکراين ازدواج کند و به اين منظور همه پيشنهادها را رد مى‌کرد.شوچنکو مرد پرمشغله‌اى است. بنابر ادعاى خودش، تعطيلات سال جديد تنها زمان استراحت او است.آب‌پرتقال و آب‌سيب نوشيدنى‌هاى محبوب او هستند. شوچنکو به سگ علاقه دارد. وى صاحب چند سگ است و علاقه‌مند است آنها صاحب چند فرزند شوند تا تعداد سگ‌هاى خانه بيشتر شود.نام آندرى شباهت زيادى با نام همسر خواهرش دارد. اسم اين شخص ”آندرژي“ است.بهترين دوست اوکراينى شوا ”ناتاليا“ ستاره پاپ است. شوچنکو حضور در کنسرت وى را تجربه کرده است.
عطر مورد علاق
شوچنكو، برنده تنديس پاى طلايى ۲۰۰۵


عصر روز ۲۹ آگوست وقتى در هلى كوپتر نشسته بود، تنها اين سبزى فضاى مونت كارلو بود كه او را شگفت زده مى كرد. چشم هايش با انعكاسى از سبزى به دور دست ها خيره بود. يك سال ديگر گذشت. يك سال ديگر بزرگتر شدم بدون اينكه افتخارى كسب كنم. شايد شوچنكو در آن لحظات به سبزى مونت كارلو فكر مى كرد و زيبايى كوه و دشت و تلخى خاطرات يك سال ناموفق. شايد حتى خودش هم فصل ۲۰۰۵-۲۰۰۴ را فصل ناكامى مى داند. فصلى كه در طول آن تنها ۱۴ گل به ثمر رساند و فينال ليگ قهرمانان را در ناباورانه ترين شكل ممكن از دست داد. خاطره اى كه هرگز فراموش نخواهد كرد. اما نه، آسمان و زمين فوتبال رازهاى زيادى در خود دارد. آندرى باز هم به بيرون نگاه مى كند. به زيبايى كوه و دشت و به قلبى كه هنوز با اميد به آينده مى تپد. بعد به فتح توپ طلا فكر مى كند و به كسانى كه هنوز دوستش دارند. به كسانى كه على رغم سال ناموفقى كه پشت سر نهاده شايسته جايزه پاى طلايى مى دانندش. به مردمى كه با رأى شان ثابت كردند هنوز به سوپر شوا اميدوارند.
روزنامه گاتزتا دلواسپورت با همكارى مؤسسه قهرمانى جهان (WCC)، همه ساله طى يك نظرسنجى از كاربران و هواداران اينترنتى فوتبال و كارشناسان ورزشى بهترين بازيكن بالاى ۲۹ سال جهان كه توانسته جايگاه ويژه اى در قلب هواداران داشته باشد را انتخاب مى كند. اين جايزه كه Golden Foot نام دارد در واقع لوح زرينى است از جاى پاى بازيكن منتخب كه به وى تقديم مى شود. اما Golden Foot فقط يك جايزه نيست بلكه فرصتى است براى ثبت نام در جمع اسطوره ها. در خيابان افتخارات مونت كارلو لوح هاى زيادى از جاى پا و امضاى بزرگان حال و گذشته تاريخ فوتبال جهان وجود دارد كه جاى پاى مارادونا، اوزبيو، فونتين، ريورا، دى استفانو، پلاتينى و زوف از آن جمله است و امسال آندرى شوچنكو نيز نام خود را در جمع اين بزرگان ثبت كرد. در نظرسنجى امسال كه طى چهار ماه برگزار شد ۸۰ هزار كاربر اينترنتى بازيكن محبوب و منتخب خود را انتخاب كردند و در نهايت از بين ۱۰ كانديداى نهايى اين آندرى شوچنكو بود كه جاى پاى خود را در تالار افتخارات مونت كارلو ثبت كرد. ۱۰ كانديداى اين جايزه ديويد بكام، هرنان كرسپو، لوييس فيگو، اوليوركان، پائولو مالدينى، روماريو، رونالدو، رود فان نيستلروى و زين الدين زيدان بودند اما در نهايت اين شوچنكو بود كه در رقابتى نزديك با پائولو مالدينى، گوى رقابت را از كاپيتان تيم ربود و افتخارى جديد به ويترين افتخارات خود افزود.
و بالاخره سوپر شوا عصر روز ۲۹ آگوست ساعت ۲۵:۱۹ جاى پاى افسانه اى خود را در ويترين انتخابات ثبت كرد. اين مراسم كه در مونت كارلو برگزار مى شد علاوه بر خبرنگاران و مسؤولان برگزارى مسابقه چند ميهمان ويژه داشت. ميهمانانى كه حضورشان وزن خاصى به مراسم بخشيده و باعث شور و هيجان مضاعف صاحب Golden Foot امسال شد. جورج بست، ريولينو، جنتو، جانى ريوا و ژرژ وه آ ميهمان ويژه اى اين مراسم بودند. اسطوره هايى كه جاى پاى آنها هم در خيابان افتخارات ثبت شده است. شوچنكو در لحظه دريافت جايزه قبل از هر چيز به حضور اين ستاره هاى پيشين اشاره مى كند: «بست، ريولينو، جنتو و ريوا نمى توانند الگوهاى من باشند. چرا كه آنها به دوره من تعلق ندارند، آنها بيش از آنكه سمبل من باشند اسطوره هاى فوتبال هستند و بعد ژرژ وه آ كه با او در ميلان بازى كرده ام و در سال هاى اول حضورم در اين تيم به من بسيار كمك كرد و پائولو مالدينى، او هرچند امسال در نظرسنجى به رتبه دوم رسيد اما اين جايزه بيش از هركس به او تعلق دارد و بعد به مردمى كه مرا انتخاب كردند، توجه آنها يك ويژگى مهم براى بازيكنان است. اگر آنها تو را خوب حمايت كنند تو هر روز بهتر مى شوى.» شوچنكو مى داند سال خوبى را پشت سر نگذاشته اما مى گويد: «با اين حمايت ها اگر يك سال خوب نبودى با خودت مى گويى سال بعد جبران مى كنم. كسى كه از پنجره به جهان بيرون نگاه مى كند مى بيند كه هميشه چيزهاى زيبا براى ديدن و انجام دادن وجود دارد.»
شوچنكو پس از مدت ها دوباره خنديد و با رضايت خاصى گفت: «من به شما مى گويم كه امسال ما قهرمان مى شويم. دلايل زيادى براى اين حرفم دارم اما به شما نمى گويم. هيچ كس نمى تواند درباره موفقيت مطمئن باشد اما من مطمئنم.» سوپر شوا از اسكودتو مى گويد و هيچ كس را قوى تر از ميلان نمى داند: «ميلان نه از اينتر و نه يووه و نه از هيچ تيم ديگرى ضعيف تر نيست.» شوچنكو به عنوان مهاجم به توپ طلا رسيده اما حالا وارث احتمالى آينده خود را اينگونه معرفى مى كند: «آدريانو يك بازيكن فوق العاده است. اما نمى توان او را با رونالدو مقايسه كرد. رونالدو تركيبى از همه چيز است. فانتزى، خلاقيت و تكنيك اما آدريانو يك مهاجم قدرتى است و در آينده نام خود را به عنوان قدرتى ترين مهاجم ثبت خواهد كرد. رونالدو چيز ديگرى است اما بين جوان ها من به آدريانو رأى مى دهم.» توپ طلا اكنون در ويترين افتخارات شوچنكو است اما او وارث آينده خود را انتخاب كرده: «او جرارد نام دارد. توپ طلا را با كمال ميل به او مى دهم. او واقعاً شايسته اين جايزه است.»
شوچنكو در ۲۹ سالگى براى جوانان همچون يك مرد باتجربه آرزو مى كند و دوست دارد يك روز دوستش كاكا را روى صحنه پاريس ببيند: «اميدوارم هيچ كس او را گمراه نكند كه امسال شايسته اين جايزه است. هرچيزى در زمان خودش خوب است.»
پائولو مالدينى رتبه دوم نظرسنجى امسال را به خود اختصاص داد و رتبه سوم نيز در اختيار لوييس فيگو بود. امسال سومين دوره Golden Foot برگزار شد. پاول ندود و روبرتو باجو برنده هاى دو دوره گذشته اين جايزه بودند

+ نوشته شده توسط حسن در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 و ساعت 8:42 |

تولد:9 نوامبر 1974 در شهر تورین ایتالیا

غذای مورد علاقه:پیتزا.کیک.ماکارونی

موزیک:پاپ

قد:73/1

خواننده محبوب:پاواروتی

وزن:73

فیلم مورد علاقه وی: (( بهتر از گرفتن )) با هنرنمایی جک نیکولسون

هنر پیشه مورد علاقه:مایکل داگلاس

آهنگ مورد علاقه:با تو یا بدون تو

الگوی فوتبالی:پلاتینی.مارادونا.زیکو.فان باستن.مالدینی

ماشین وی:لانچیا البته در حال حاضر وی وارد تبلیغات با شرکت نیسان شده است...

علایق:گوش دادن به موسیقی.رانندگی کردن.سینما

افتخارات: باشگاهی((قهرمانی در سال های 1995-1997-1998-2002-2003-2005 در سری ا ایتالیا ))

یک قهرمانی در جام حذفی 1995 ... چهر فاتح سوپر جام ایتالیا (( 1995-1997-2002-2003 ))

یک قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا 1996 یک قهرمانی بین قاره ای یا همان قهرمانی باشگاه های جهان در سال 1996 و کسب عنوان دومی در سال ۲۰۰۳ در بازی فینال بازی به پنالتی کشیده شد ولی یوونتوس نتوانست تیم میلان را شکست دهد

 
ستاره شب های دل آلپی ... الکس دلپیرو 

یوونتوس به عنوان پر افتخارترین تیم ایتالیا مامن حضور ستارگان بزرگ و با اخلاق فوتبال ایتالیا بوده است .

کسانی که سال های سال در این تیم بزرگ بازی کرده اند و تبدیل به اسطوره شدند.

الساندرو دل پیرو بازیکن افسانه ایی دهه ی 90 تا امروز در تیم محبوب تورینی ها جای برای خود دست و پا کرده است ..

وی مرد ایده آل تمام تورینی هاست . کسی که در زندگی خود بیشتر از حاشیه داستانی مانند فیلم های سینمایی از نوع رمانتیک ایتالیایی داشته است . ستاره بزرگ بیانکونری از وقتی خود را شناخت که درگیر چیزی بنام توپ فوتبال بود. وی که از یک خانواده ی متوسط سر برآورده بود تمامی وقت خود را صرف فوتبال در کوچه ها کرد.

وی هیچ وقت تصور نمی کرد این چنین مشهور شود.آلکس از همان کودکی به تیم یوونتوس علاقه مند بود.

یوونتوس همراه با پلاتینی و یارانش آلکس را دیوانه ی تیم یووه کرده بود.الکس در یکی از گفتگو های خود گفته است که هیچ آرزویی جز دیدن ورزشگاه دل آلپی را نداشته است.عطش وی برای بازی کردن در یوونتوس هر روز بیشتر می شد.ولی وقت خود را در کوچه پس کوچه های تورین تلف می کرد.

  دوران طلایی الکس 

وقتی مالدینی تنها با 16 سال اولین بازی خود را برای تیم میلان انجام داد . در آن روزگار الکس عضویت هیچ تیمی را نداشت حتی عضویت در تیم دسته دومی پادووا تیم اول الکس بسیار اتفاقی پیش آمد.روزی از تمام جوانان حاضر تستی گرفته می شود و الکس به رغم بازی های گذشته در کوچه ها توانست جز کسانی باشد که از این آزمون سربلند خارج شدند.

الکس خیلی دیر و در سال 22 سالگی اولین قرارداد حرفه ایی خود را امضا کرد . وی در اولین فصل حضورش در فوتبال حرفه ایی چهار باربرای تیم پادووا را تجربه کرد ولی دراین فصل یعنی فصل 1992 نتواسنت گلزنی کند.الکس در یک تیم ضعیف تنها یک نیمکت نشین بود.او آرزو های بزرگتری داشت.در خبرهای شبکه ی ایتالیا نامی از دل پیرو برده نمی شود همین عمر باعث می شود که غرور وی جریحه دار شود.

سرانجام وی توانست در فصل بعدی گلزنی کند .. هیچ کس ندانست که چرا یوونتوس این تیم بزرگ ایتالیایی چشم به چینین بازیکنی دوخته است.

 
زمزمه الکس در دل آلپی 

تیم بزرگ ایتالیا قصد ساختن یک تیم قدرتمند را در اروپا گرفته بود و برای این کار به خلاقیت ستاره ها و نیرو جوانان چشم داشت.بیانکونری باشگاه رویایی دل پیرو بود.اما حضور بازیکنان نخبه ایی چون ویایی –راونلی و البته باجو حتی تصور نیمکت نشینی جوان تورینی را مشکل ساخته بود.

در آن هنگام تنها یک نفر اعتقاد به الکس داشت و او کسی جز سرمربی وقت یوونتوس مارچلو لیپی نبود.

دل پیرو می دانست که به دین تریب نمی تواند جایی در یووه داشته باشد سپس تصمیم گرفت که تمرین های خود را بهتر از همیشه ادامه دهد و با رشدی باور نکردنی جز اعضای شاخص نیمکت ذخیره ها تبدیل شد.در یکی از بازی ها وی بجای باجو وارد میدان شد. این اتفاق در سال 1994 رخ داد.الکس گلزنی را که به خوبی یاد گرفته بود چنان بازی هایی از خود به جای گذاشت که کنار گذاشتن الکس از ترکیب اصلی کاری دشوار بود.چهره ی دوست داشتنی او همراه با بازی های خوبش او را هر لحظه به لحظه ی کلیدی شهرت نزدیک تر می کرد.

سر انجام دل پیرو در سال 1995 جز ترکیب اصلی و خط حمله ی آتشی یووه نام گرفت.حضور وی در ترکیب اصلی باعث شده بود که باجو به نیمکت نشینی بیش تبدیل نشود.

باجو می دانست دیگر یووه برای او جای ندارد سپس تصمیم به رفتن گرفت تا عرصه را برای دل پیرو باز نگه دارد.کار او بسیار عاقلانه به نظر می رسید.و از همین لحظه بود که درگیری 2 بازیکن ایتالیا و حتی جهان شروع شد.

| تسخیر دل ها توسط الکس 

 الکس توانست به زودی جای خود را در یووه پیدا کند.گلزنی های بی وقفه او یوونتوس را به اوج رسانده بود.در سراسر ورزشگاه دل آلپی و تورین صدایی جز تشویق الکس به گوش نمی رسید.

هر چند او در بازی های کمی به میدان مسابقه می رفت ولی آمار فوق الهاده ای داشت..

هیچ گاه با ناآمادگی در زمین ظاهر نمی شود.سرانجام گل های متعدد وی از راه رسید.الکس نوید یک بازیکن تمام عیار را می داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسن در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 و ساعت 4:23 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar